1396/08/9 12:44 قبل از ظهر نظرات ()
عاشقانه
به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت
 من به این معجزه ایمان دارم 
 منتظر باید بود تا زمستان برود ، غنچه ها گل بکنند !

قطار می رود، تو میروی، تمام ایستگاه میرود و من چقدرساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده و هم چنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام !

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ
ﺑﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻧﮑﻦ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ،
ﭼﻪ ﺩﺭﺩ ﺑﺪﯼ ﺍﺳﺖ…
ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺧﻢ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ

عاشقانه
مرگ که خواستن ندارد
خودش می‌آید؛
 تویی که نمی‌آیی!