تبلیغات
عاشقانه عاشقانه
عاشقانه
هیچگاه فصل اول زندگیتان را به فصل بیستم زندگی کسی مقایسه نکنید...,, خوش آمدید,, ما را از نظرات ارزشمند خود مطلع کنید
img img img
درباره سایت
مشاهده مطالب سایت

درباره سایت

درباره ما

لینک کانال عاشقانه ها
telegram.me/pardislove
مدیر سایت
نام
وبسایت
img img img
سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
‐ حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
‐ دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
‐ مترلینگ

امکانات سایت

مطالب سایت

img img img
1395/07/27 ساعت 03:56 قبل از ظهر
قران کریم
برای سه ماه انلاین نمیشم 
پیغام هاتونو بد سه ماه بعد میبنم
دوستون دارم
ابجی من خیلی دوستدارم نمیدونم سر چی باهم دشمن شدی
هر دفه نظرات دیدم یه حرف زشت زدی بهم باورم نمیشد تویی!
فقط بدون سوتفاهم ،داری درباره هرچیکه تو مجازی اتفاق افتاد اشتباه قضاوت میکنی
من همه تلاشمو کردم بچه ها کنار هم باشن هرکاری کردم ولی
ولی دشمنامون ،خدا بگم چیکارشن نکنه. استغفراالله
امیدوارم خوشبخت باشی هر جا که هستی ابجی گلم  
دوستای عزیزم یکمی مشکلات دارم بزودی برمیگردم
امروز 95/7/26
تاریخ انلاین شدن دوباره:
95/10/26
1395/07/27 ساعت 03:18 قبل از ظهر
عاشقانه

تقصیر از من است آن زمان که گفتی قول بده همیشه کنارم بمانی

 یادم رفت بپرسم کنار خودت یا خاطره هایت !!!

آقـــای شــهــردار!

خواهش میکنم  انقـدرعوض نکـنید رنـــگــــ و روی ایـــن شـهر لعنتی را …

این پیاده روها ، میــدان ها ، رنگ و روی دیوارها

خــــاطـــراتــم دارنـــد از بین  مــی رونــــد . . .


1395/07/23 ساعت 06:11 بعد از ظهر
عاشقانه
یا اباعبدالله...
هـــر زمانی که دلـــم یاد شمــــا مــی افـــتد ... 
گــــذر زندگـــی ام ســمت خــــدا مــی افــتد ... 
این چـه سـِری ســت که هـر گاه مسـافر داری 
بـاز هــم اسـم مــنِ گمشــده جــا می افــتد...؟!
1395/07/23 ساعت 06:01 بعد از ظهر
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻮﺳﺖ 
ﯾﺎ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻮ، ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ  ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ 
ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﺍ میسازد.
1395/07/23 ساعت 05:22 بعد از ظهر
عاشقانه
من ماندم و 16 جلد
لغت نامه که هیچ کدام از واژهایش
مترادف “دلتنگی” نمیشود…
کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد!!
درد دارد…
1395/07/21 ساعت 09:48 بعد از ظهر
عاشقانه
برگرد ،
چمدان هایمان اشتباه شده است ،
دلم را به جای خاطراتت بردی
برگرد.!
من براى برگشتن تو با خداهم شرط بسته ام

1395/07/19 ساعت 01:54 بعد از ظهر
عاشقانه
خاک هر شب دعا کرد
ازته دل خدا را صداکرد
یک شب آخردعایش اثر کرد
یک فرشته تمام زمین راخبرکرد
وخدا تکه ای خاک برداشت
آسمان را در آن کاشت
خاک را توی دستان خود ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک در دست خدا نور شد
برگرفت و از زمین دور شد
راستی تو همان خاک خوشبختی
تو همان نور هستی

1395/07/17 ساعت 02:25 بعد از ظهر
عاشقانه
میمانم در کنار خاطراتت ، با سکوتی مه آلود در شبی آرام ، در برکه ای خاموش . . .
هنوز هم صدای جیر جیر با رقص ستاره ها مرا به خواب میبرند . . .
راستی سقف روئیایت چه رنگیست ؟

1395/07/17 ساعت 02:15 بعد از ظهر
عاشقانه

حواسم نبود ، که پیشم نماندی
حواست نبود ، که آمدم . . .
حواست نبود ، که ماندم . . .
حواسم نبود ، که با من نیامدی . . .
حواسمان نیست که داریم تبدیل به خاطره میشویم . . .
1395/07/13 ساعت 05:45 بعد از ظهر
گالری پردیس
↓باش.... 
همیشه باش.... 
مهم نیست ڪجا باشی... 
مهم نیست تنها باشی.... 
مهم نیست ڪنار چه ڪسے باشی.... 
فقط باش.... 
בل خوشم به نفس ڪشیـבن בر هواے این شهر.... 
בر این شهرے ڪه تو בر آن نفس میڪشی.... 
باش... 
همیشگے باش..... 
تا من از زنـבه بوבنم בر این בنیایے ڪه تو هستے لذت ببرم.... 
فقط باش....همین.....↓ 
1395/07/13 ساعت 02:50 بعد از ظهر
گالری پردیس
نگرد نیست
باور کن تمام دنیا را هم بگردی چون من نخواهی یافت
نگو باز به خودش می بالد ، این طور نیست نازنینم
یقین داشته باش من هم چون تویی نخواهم یافت
آخر مگر میشود برای یک نیمه دو مکمل یافت ؟
1395/07/11 ساعت 11:17 بعد از ظهر
گفتم ای جنگل پیر
تازگیها چه خبر؟
پوزخندی زد و گفت
هیچ ! کابوس تبر …
گفتم از چوب درختان بهار
چه کسان بهره برند؟
گفت آنان که درختند و
به ظاهر تبرند!
گفتم اما
مگر از جنس خودت نیست تبر!؟
پوزخندی زد و گفت
تازگیها چه خبر…!
1394/12/19 ساعت 09:05 قبل از ظهر
عکس نوشته
دلم برای خودم سوخت وقتی صدایم کردی
 شما
این روزا حس میکنم جایی را تنگ کرده ام
جایی در قلب تو برای امدن دیگری

1394/12/19 ساعت 02:58 قبل از ظهر
عکس نوشته زندگی کن
حتی اگر بهترین هایت را از دست دادی
چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر برایت می سازد
1394/12/18 ساعت 09:58 بعد از ظهر
عکس نوشتهباز هم تو نیستی باز هم دلم پر است
زندگی بدون تو خارج از تصور است
پر صدایی که می زنم اوج دل گرفتگیس
خنده ای که میکنم از سر تضاهر است
باز هم در آینه خیره میشوم ولی 
باز هم تو نیستی باز هم دلم پر است
1394/12/18 ساعت 09:45 بعد از ظهر
عکس نوشته
وقتى حالت خوب نیست
خاطره ها زودتر از همه میان عیادتت
روزی خواهیم فهمید از زندگی هیچ نداریم جز خاطره ای که رهایمان نمیکند
1394/12/18 ساعت 05:05 بعد از ظهر
عکس نوشته
ماههاست فراموشش کرده ام ؛
خاطراتش را هم … !
ولی نمی دانم دستانم چرا هنوز به نوشتن نامش
ذوق میکنند !

1394/12/1 ساعت 05:41 بعد از ظهر
عکس نوشته

گفتی بازی برد و باخت دارد …
ولی زبانم بند آمد بگویم که من بازی نکردم ؛ من با تو زندگی کردم !
منتظر باش و ببین …
که تاوان بازی با دل آدم ها سنگین است

1394/11/24 ساعت 07:58 بعد از ظهر
عکس نوشته
همین امروز تصمیم گرفتم دیگر به عشق فکر نکنم ...
 و از همین امروز ! آسمان غرش میکند باران میبارد هوا دو نفره میشود
 دریا سر به سنگ میزند ساحل ناز میکند گل ها گرده افشانی میکنند
کفش هایم جفت میشوند تمام عکس های شهر دو نفره میشود
 همسایه ی روبه رویی با همسرش آشتی میکند
 مادرم با پدر مهربان تر میشود برادرم خاله بازی میکند و نقش مرد زندگی به خود میگیرد
و درست از همین لحظه که تصمیم میگیرم دیگر به عشق فکر نکنم توزیباترمیشوی

1394/11/24 ساعت 07:47 بعد از ظهر
عکس نوشته
می دانم خیلی غلط می کند … ،
ولی چه کنم … ؟!
دلم تو را می خواهد
کنارم که هستی
زمان هم مثل من دستپاچه می شود
عقربه ها دو تا یکی میپَرند
اما همین که میروی...
تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم
جانم را میگیرند ثانیه های بی تـ❤ـو

1394/11/23 ساعت 10:16 قبل از ظهر
عکس نوشته
مهم نیست دور باشی یا نزدیک …
از رو به رو بیایی یا که روی بگردانی از من …
ماه را از هر طرف که ببینی ماه است...
ماه به من گفت :
چرا دوستی رو که یادی ازت نمیکنه رو فراموش نمی کنی
به ماه نگاه کردم و گفتم :
 مگه وقتی تو نمیدرخشی ، آسمون تو رو فراموش می کنه
کاش فاصله ها اجازه میدادند ،
وقتی قلب ها به یاد هم می تپند ، در کنار هم باشند
مهم نیست بیادم باشی یا نه،من همیشه هر لحظه بیادتم
صورت زیبای تو ماه درخشان من است
گر نمیبینم تو را ، یادت نگهدار من است.

1394/11/21 ساعت 08:07 بعد از ظهر
عکس نوشته
“لحظاتی در زندگی هست که دری به رویت باز می شود
و بی آنکه انتظارش را داشته باشی فردی را ملاقات می کنی.
کسی که مکمل توست و تو را آنطور که هستی پذیراست.
تعارضات، ترس ها، احساسات، خشم ها و همه آنچه را که در سرت می گذرد
یکجا می پذیرد و تسکین می دهد.
او آیینه ای در برابرت می گیرد 
که بتوانی خودت را تمام و کمال،بی هیچ ترسی، در آن ببینی.”
1394/11/20 ساعت 07:55 قبل از ظهر

درماندگی یعنی تو اینجایی
من هم همین جایم ولی دورم
تو اختیارِ زندگی داری
من زندگی را سخت مجبورم
تو به تنهایی
مردم جهان را میان خودت جا داده بودی
که با رفتنت
دنیا اینگونه خالی ست
1394/11/20 ساعت 07:47 قبل از ظهر
عکس نوشته
سخت ترین لحظه اونه که
به گریه افتاده باشی و
مراقب باشی صدای گریه هاتو کسی نشنوه…
سخت ترین لحظه اونه که
با خوندن و نوشتن هر متن رمان عاشقانه ای اشکات بریزه و
بپرسی واقعا چرا چجوری این خاطرات ساخته شدن ؟
سخت ترین لحظه اونه که حس کنی
بدجور باختی ..خیلی بد پایان رسیده همه روزهای خوش زندگیت…
سخت ترین لحظه ..
نداشتنِ اونه .. توو اوجِ بی باوری

1394/11/20 ساعت 07:28 قبل از ظهر
عکس نوشته
وقتی یک مداد رو خیلی به چشم هایتان نزدیک میکنی آن را دو تا میبینیی... !
دلیلش هم اینه که چشم هایتون لوچ میشـود !
وقتی از زیاده روی کردن در دوست داشتن زیاد به یک نفر بچسبیـد احساساتتون لوچ میشـود !
یعنی یا خوبی هایش را دو تا میبینی یا بدی هایشو  !
البته نتیجه یکیست !
شما در هر صورت با واقع بینی خداحافظی کرده اید
مشکل اینجاست که آدمها مداد نیستند
یک عکاس مشهور در کتابش نوشته بود
یک عکس فوق العاده نتیجه ی فاصله ی مناسب عکاس به موضوع مورد علاقه اش است
برای داشتن یک رابطه ی فوق العاده با آدم ها همیشه به دنبال بهترین فاصله باشیـد
 نه نزدیکترین فاصله

1394/11/20 ساعت 07:15 قبل از ظهر

گیتار…خاطره ها می سازد              دست من با تار نازک او حرف هایی دلربا می بافد
خستگی در میشود باساز او                                                 غصه ها میسازد آواز او
عشق من این آهنگ از بهر کی                           گیتار ، یادتو را در ذهن من می سازد
ای دوست از گیتار شکسته طلب ساز مکن،
 حقیقت تلخیست پاره شدن سیمی از گیتار برای کسی که تنها همدمش گیتاریست دست نخورده
به امید اینکه ساز زندگی هممون صدای خوشبختی سلامتی داشته باشه.
1394/11/19 ساعت 09:41 قبل از ظهر
عکس نوشته
خیلی سخته به یاد آوردن خاطراتی که روزی شیرین ترین بودند
اما حالا آنقدر تلخ شده اند که هم دلت را به درد می آورند
هم اشکت را در می آورند !
هرکدوم از ما برای خودمون خیابانی داریم، کوچه ای ، کافی شاپی
و شاید عطری که بعد از سالها خاطراتش گلویمان را چنگ میزند
میخواهم بادت رو طلاق دهم ولی چکار کنم که از عهده مهریه سنگین خاطراتت بر نمی آیم
ایمان آورده ام
به اینکه خاطرات هرچه شیرین تر باشند بعدها از تلخی گلویت را بیشتر می سوزانند.


1394/11/19 ساعت 09:09 قبل از ظهر
عکس نوشته
نمیدونم از کجا و چجوری
ولی خوردم به بن بست دیگه نمیتونم ادامه بدم
تقصیر تو نیست تو خیلی خوبی
ولی هیچ تفنگی گلوله را تا ابد در سینه اش نگه نمی دارد !!
دق کردم به اخر رسیدم!
پشت خنده های تلخی که...
هیچگاه کسی به آن شک نکرد!!!
من در بزرگ شدنم، دردهایی دیدم، که کـوچک کرد، بزرگ شدنم را...

1394/11/16 ساعت 05:20 قبل از ظهر
عکس نوشته
به شقایق سوگند که تو  یه روز برمیگردی ،
 من به این معجزه ایمان دارم که روزی میبنمت ،
 باید منظتر موند تا زمستان برود ، غنچه ها گل بکنند !

1394/11/15 ساعت 10:48 قبل از ظهر
عکس نوشته
من اگه میبنی که میخندم فقط به اجبار عکاس است وگرنه . . .
بی تو من کجا و خنده کجا ؟!
وقتی که دلم برایت تنگ می شود...
عکس های گذشته ارا نگاه میکنم
"تو" را در نگاه خود میبینم...
یادم می آید...
وقتی عکاس بهم گفت، پلک نزن
به تصویر تو خیره می شدم
این روزها ولی هرچه میگردم
در نگاهم چیزی نمی بینم...

img
x
سلام خوش آمدید
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
. ما را از نظرات ارزشمند خود مطلع کنید
هیچگاه فصل اول زندگیتان را به فصل بیستم زندگی کسی مقایسه نکنید
متن کامل قانون جرائم رایانه‌ ای اینجا کلیک کنید
pardisgallery.com با تشکر مدیریت وبسایت عاشقانه های پردیس
عکس نوشته